۱۳۹۳ آبان ۱۹, دوشنبه

به یاد ریحانه




چه فرق می کند دخترم باشی یا خواهرم!

شب سختی بود و همه شعله بر جان داشتیم، آن زمان که تکلیف ریحانه در میانه رفتن یا ماندن بود، گفته بودند مهر بر لب داشته باشید تا مگر جان پاک او به زندگی بخشیده شود.
اما افسوس که باز وقت سحر پتک گران بر قامت این اعتماد نشست، تا فراموشمان نشود که به شیطان نمی توان امید بست و یادمان باشد که ریشه های هرزِ حاکمان شرع، سال هاست که  برگلوی حق پنجه انداخته است.

و اما پس از تو

مجنون وار می جویمت و دوباره در ازدحام رهگذرانِ درهم، آشفته حال می پویمت. نمی دانم کدام حادثه یا طوفان عقیم شده بود که دستان مرا از دستان گرم تو ربود. چهره آشنایت اما وفادارانه هر دم در پیش چشمانم لبخند می زند و باز مرا دیوانه وار، خیابانﮔردِ امیدهای دور می کند.
این هزار و یکمین بار است که دیگری را با تو اشتباه گرفته ام، چقدر زیر و رویم می کند این خطای دید، این تنها رفیقِ شفیق!
درد می کشد درد. می سوزد، زمین از این درد مادرانه، از این ظلم جاهلانه، در عصر حاضر؛ جهل، قانون مسلم شد و ابلیس ترازو دار عدالت.
باز دوباره قاضیان آبستن خون شدند و در میان رساله های  جنون به داوری نشستند و شرف بی بهایشان را به مناقصه ی طناب دار ارزان فروختند.
و اما تو ماندگار شدی  و رقص زیبایت در آغوش باد و تاب گیسوانت بر زانویِ دار جاودانه درخشید.
معادله ساده است، ما زن هستیم و جرم ما با اندام ما پیوند خورده و به باور آنان  فاصله برابرمان با جنس صد در صد مخالف، پر شده با دو خط موازی از جنس طناب دار.
در انتظار حکایت ایستادگی ات زمان ناباورانه ایستاد و جهان مبهوت ماند تا دوباره تعبیر شود کابوس هم خوابگی قانون و مذهب. این دو نرینه، این دو هم پیمان دیرینه!
چه فرق می کند دخترم باشی  یا خواهرم، چه فرق می کند ریحانه باشی، سحر یا مریم. چه فرق می کند خوب شد که ندیدی!
خوب شد که حکیمانه چشمانت بر هم نشست که ما پوست انداختیم در نخوت این ستم. خوب شد که ندیدی که آتش بر چهره عروسان این شهر می پاشند که از گذشته های دور تا کنون همواره تحمل زیبایی بر ذات آلوده شان سنگین می نماید.
حاکمان شهر، آتش به دست به پابوس  بهشت پلیدهایشان می روند تا یادآورمان باشند که مادران و دختران این دیار، غنایم هزار ساله این نبرد تا ابد نابرابر بوده اند . نبردی که یک سویش ما زنان، ما وسوسه های جهنمی ایستاده ایم و یک سوی دیگرش شهوت حوریان زیباروی بهشتی لمیده اند.


مژگان حاصلی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر