۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه

از اقتصاد مقاومتی تا اجتماع مقاربتی




پریشان گویی، خودکامگی و اندیشیدن به منافع حکومتی همواره از شاخصه های بارز قوانین دستوری حکومت جمهوری اسلامی بوده و هست.
چندین سال ست که به بهانه تحریم ها و با افزایش سلطه همه جانبه ی سپاه بر اقتصاد که نتیجه ای جز فلج شدن عرصه های صنعت، تولید و کشاورزی دستاورد دیگری نداشته، اصطلاح نامانوس "اقتصاد مقاومتی" بر ذهن و سلامت مردم دیکته شده است.
اصطلاحی غیرقابل هضم که ازشعارهای دیوارکوب شده بر ادارات دولتی و تا زیرنویس ها و بالانویس های سریال های مضحک صدا و سیما را سراسر پوشش داده است تا پیشاپیش صدای هرگونه انتظارات مردمی را بر سینه خفه کند.

"اقتصاد مقاومتیِ" تعریف شده از سوی جمهوری اسلامی، در واقع نسخه ای ست که از مشتقات الهی، رگ و ریشه می گیرد و با جهاد بودن کارگری، حکمت صبر در مشقات و پاداش اخروی نهادینه می شود.
در واقع حربه ای قدیمی برای حکومتی که ظلم را با طعم پاداشِ نسیه بهشتی و با مِنتی صاحب منصبانه به خورد عموم جامعه می دهد.
و این گونه است که دستاورد یک اقتصاد تک محصولی به سوی یک قدرت تک قطبی که بیشترین درآمد آن صرف بقا و استحکام خودکامگی اش خواهد شد سرازیر می شود.
البته توجه به این گونه اصطلاحات در عین بی ثباتی و بی نظمی ذاتیِ برنامه های اجرایی، آشکار کننده سیاست های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی پیش بینی طوفان تهران در سال آینده را نیز میسر خواهد کرد. آگاهی از این نکته ست که هوشیاری بسیاری را می طلبد تا مردم را از آلوده شدن به بازی های اجتماعی  بر حذر دارد.
حسن روحانی که با شعارِ اعتدال و پس از آن محدود کردن دست سپاه در اقتصاد توانست مدتی فضا را برای قوت گرفتن بیشتر رانت خواران اقتصادی فراهم آورد اکنون در مقابل معاملاتی چون قراردادِ۲۰ هزار میلیارد تومانی شهرداری تهران با سپاه پاسداران، سکوتی معتدلانه می کند، سکوتی همرنگ سکوت در برابر ازدواج سی هزار دختر بچه زیر ۱۵ سال در ۹ ماهه نخست سال ۹۲ و درست همین جاست که علی خامنه ای با شعارهای از همین دست وارد صحنه می شود و اعلام می کند که "اعتدال همان اسلام است"!

و اما جامعه مقاربتی

اینک پس از سلطه بر تک تک روزنه های درآمدی در بخش های یک اقتصاد با پتانسیل پویایی و تبدیل آن به یک اقتصاد مجهول و سردرگم در تارهای عنکبوتی منتهی به قدرت مطلق، این بار نوبت به افزایش نفوس است.
حال جامعه ای که از ابتدایی ترین امکانات مورد نیازش در قالب اقتصاد مقاومتی محروم است و در آن درمان، تغذیه و سلامتی به کالای لوکس تبدیل شده است باید تن به مقاربت اجباری و زاد و ولد تکراری بدهد.
به طور نمونه، بازی با جان شهروندان در تهران مدت هاست که به وقت اضافه کشیده شده و براساس اظهارات مقامات شهرسازی، هم اینک تهران با ۱۴ میلیون نفرجمعیت ۱۲ سال زودتر از برنامه به سقف جمعیتی خود رسیده و در سه سال گذشته هر سال ۷۰۰ هزار نفر به جمعیت تهران افزوده شده است و این به واقع معظلی بیش ازیک فاجعه اجتماعی بشمار می رود.
از سوی دیگر سایر شهرها و استان ها نیز مدت هاست که با بیکاری فزاینده، فقر و نابرابری روبرو بوده و با ارفاق حق زندگی داشته اند.
پس چگونه است که در این شرایطی سخن از جمعیت ۱۵۰ میلیون نفری به میان می آید؟ در چنین شرایطی که کوچکترین گامی به سوی آینده نگری و بهبود امکانات اجتماعی و حقوقی افراد برداشته نمی شود.
اما این تئوری هم به خوبی نوشته شده تا مسیر اقتصاد مقاومتی را در نهایت از شاهراه اجتماعی که ابزارهای تحکیم زندان و قانون را به حریم شخصی افراد و رختخواب آنان سوق داده، هموار نماید.
چرا که در همین حالت است که تیرخلاص کرختی و سستی را برقلب جامعه می توان نشاند، جامعه ای که هر روز با سفره ای کوچکتر روبرو می شود، خانواده ای که در گرداب مشکلات اقتصادی سردرگریبان است، دیگر فرصت اندیشیدن که هیچ، مجال نفس کشیدن را هم از دست خواهد داد.
از سوی دیگر نگاه و اندیشه به حقوق انسانی در چنین قدرتی خلاصه می شود به فراهم آوردن سپر جمعیتی و انسانی که در مواقع تهدید و جنگ بتوان از آن به بهترین نحو بهره برد و نگران تامین مجدد نیرو نیز نبود.


مژگان حاصلی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر